ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره میکنم
ماکه رابطمون درست نمیشه. نه ما می خوایم,نه مثل اول میشه بهرحال آبی که ریخته نمیشه جمعش کرد خدا کنه هر چه زودتر از این آپارتمان لعنتی خلاص شیم که هرچی بیشتر کشش بدن کدورتها هم بیشتر میشه پس بهشون از همین جا میگم (سند خونمون رو پس بدین) راستی در پایان هم برای مادر شوهر جان آرزوی سلامتی و تندرستی میکنم الحق که زن مهربونیه خیلی کم مادر شوهر مهربون پیدا میشه!(البته جسارت نشه به مادرشوهرها)![]()
بي تو، مهتـــــــابشبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشــــــــــــــق ديوانه كه بودم.
در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جــــــــوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آســـــــمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمـــــــــــان رام
خوشة ماه فروريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:
- ” از اين عشق حذر كن!
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينة عشــــــــــــق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر ســــــفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبــــــــوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهـــــــوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شـــــب، نالة تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلــــــــمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تــــــــــــو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

